جهت استفاده از سرويس تبديل نام از انگليسی به پارسی باستان بر روی سايت خود ، فايل Text پيوست را Download كرده و كد درون آنرا در سايت مورد نظر خود قرار دهيد.
برای دريافت فايل اينجا را كليك كنيد.

 

 

 

 

کد زير را کپی کرده و در وبلاگ يا وبسايت خود بگزاريد در هر بازديد يک واژه ی پارسی و برابر بيگانه ی آن نمايش داده می شوند

 

 

 

( آ ر یـا پـا ر س )
پهرست چند واژه پارسی / تازی

n

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاری (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سایتِ اینترنتی

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ی گیتایی (derâzeye gitâi): طول جغرافیایی

پهنای گیتایی (pahneye gitâi): عرض جغرافیایی

ساگ (sâg): (پهلوی) ساق

نِهش (neheš): (پهلوی) وضع

باژ (bâž): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (pokeš): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوی) مدیر کل

تاوان‌گیری (tâvângiri): مصادره

کُیان (koyân): کانون، مرکز

آبُری (âbori): (کردی) اقتصاد

داشتاری (daštâri): (پهلوی)مالکیت

اوارى (evâri): (پهلوی)اداری

آبشخور (âbešxor): منبع

زینه (zine): درجه

میهنی (mihani): ملی

رُت‌کیش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کیش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوی) محوطه

ریزگان (joziyât): جزئیات

دفترينه ‌كردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحیه

زادروز (zâdruz): میلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekalešgâh): مجلس شورا

زنهارداری (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (eškaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznaheš): جبران

بساویدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâš): اعتراض

سیمین (simin): نقره‌یی

رخبام (roxbâm): قرنیز

سیِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پایندان (pâyandân): ضمانت

هم‌كرد (hamkard): مركب

سان (sân): حالت

دغل‌كاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سیج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دبیره ی پارسی جهانی

پارسی جهانی

آيا مي‌‌دانيد كه افضلُ الدینِ کاشانی دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاری: شوق

شكافته: ناشیشده

گُنجايی: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگی: عدم ِ ادراك

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسی سره (pârsiye sare): پارسی ناب، که بی هر گونه واژه‌ی بیگانه است. این تارنما تلاش در پرورندانِ این زبان دارد نه آن که پی‌ورزی باشد که زبان پارسی امروزین نیاز به بازسازی و بازآوری واژگانِ در آستانه‌ی فراموشی دارد. هر چند که همان گونه که از بسیاری از نوشتارهای این تارنما پیداست پارسی سره بسیار آهنگین و شیرین و استوار است.

برزش (barzeš): از ريشه‌ی «برزيدن» يا همان «ورزيدن» كه واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوك) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حكمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آك (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آك‌بند».

چیدمان (cidemân): ترتیب، دکوراسیون

خنیا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (soheš): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âreš): معنی (دهخدا)

داوی (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يی از همين ريشه است.

چگونگی (cegunegi): كيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازی، پیکری، پاتخشیک

مینوی (minovi): معنوی

چنبره (canbare): حلقه

انیرانی (anirâni): ناایرانی، بیگانه، خارجی

تازی گرایی (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فیار (fayâr): صنعت

چینش (cineš): ترتیب

زاور (zâvar): خدمت‌كار، چاكر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بی‌میان‌جی (bimiyânji): بی‌واسطه

رايه (râye): دولت

نویسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضیح، روشن‌گری

زاب (zâb): صفت

فراروی (farâravi): هجری، در كردی به «هجری خورشيدی» می‌گويند «كوچ مانژی».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسی تازی گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdoxš): تضاد، پارادكس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌یِ «ترجمه» پارسی تازی گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vaxšur): پيام‌بر، پيغمبر

داديكی (dâdiki): حقوقی

هم‌سنجی (hamsanji): مقایسه

خاور (xâvar): شرق

شیان (šeyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني كه هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به كار مي‌گرفته‌اند:
آرمیده: ساکن

بسودنی: ملموس

بسیاری: کثرت

چرایی: علت

زبریدن: سقوط

سپسی: تاخیر

گزارنده: شارح

گزارنده: مفسر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيا مي‌‌دانيد كه ابوريحانِ بيروني دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

دوری: بُعد

سپس رو: تابع

سپس‌رو: تالی

سپس‌رو: مقلد

شکافتن: اشتقاق

هم‌بازی: شرکت

راستپهلو: متساويالساقين

بسيارپهلو: كثيرالاضلاع

زبَرنگر: عالی‌النظر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيا مي‌‌دانيد كه پور ِ سينا دانشمندِ ايراني در نسك‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به كار برده است:

چین از ابرو گشادن: رحم کردن

بستانکی: انجماد

پیوستگی: اتصال

زایشده: مولد

کُنا :فاعل

مردمی: انسانیت

بهرهپذير: قابل ِ قسمت

ايستاده به خود: قائم به ذات

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ستاک (setâk): مصدر

اوگ (owg): اوج(پارسی تازی گشته)

دیپ (dip): نثر

نسک (nask): کتاب

نيم‌روز (nimruz): جنوب

دستک (dastak): سند، مدرک، بیشتر به ریختِ "دفتر و دستک" به کار می‌رود.

درها (darhâ): ابواب

مهینگان (mahinegân): کلیات

‌ترك‌گرايی (tork-gerâi): پان تركيسم

بسامد (Basâmad): تکرار

رسا (resâ): كامل(بهروز)، اُسپوُر (پهلوی)

می‌نمارد (minomârad): اشاره می‌کند

رایانامه (râyânâme): ایمیل، پستِ الکترونیک

رست (rost): رشد

سروادیک (sarvâdik): شاعرانه، سرودين

دبیره (dabire): خط، الفبا

یاد (yâd): ذهن

جُستار (jostâr): مطلب، بحث

تازه (tâze): خبر، تازه‌ها: خبرها

زَند (zand): تفسير

تارکده (târkade): اینترنت

پی‌ورزی (peyvarzi): تعصب

فند (fand): شگرد، فن

چامه (câme): شعر

آخشیج (âxšij): عنصر

نگارش (negâreš): نسخه

انگارش (angâreš): دانشِ ریاضی

هم‌بود (hambud): انجمن، جامعه، اجتماع

فرزانه (farzâne): فیلسوف

آب‌خست‌واره (âbxostvâre): شبه جزيره

بس‌شمردن (basšomordan): ضرب کردن

وات (vât): نویسه، حرف

انجمن (anjoman): جامعه، اجتماع

سپند (sepand): مقدس

ترسایی (tarsâi): مسیحی

فروزه‌ (foruze): صفت، در برابر ِ زاد

اسپاش (espâš): فضا

خوربران (xurbarân): غرب

فرينه (farine): ممتاز

فرنام (farnâm): لقب

پاژنام (pâžnâm): عنوان

كند (kand): قند

یاد‌انبار (yâdanbâr): حافظه

گزاره (gozâre): شرح

گزارش (gozâreš): شرح دادن

آسال (âsâl): بنیاد، پایه‌، اصل

انگارگان (engârgân):ايدئولوژي

گزاره (gozâre): تفسير

پرماسیدن (parmâsidan): تماس گرفتن

اشو (ašu): مقدس

شایش (šâyeš): امکان‌

بامیان‌جی (bâmiyânji): باواسطه

دین‌یار (dinyâr): روحانی

واگویش (vâguyeš): بازگویی، تلفظ‌

زنهار (zenhâr):امنيت

واكه (vâke): حرف آوادار

همیستار (hamistâr): مخالف

اپاختر (apâxtar): شمال

برگیری (bargiri): اشتقاق

پوییده (puide): مفعول

سازه (sâze): بنا

پاژنام (pâžâm): لقب٬ عنوان

كانون (kânuni): مركز

فرديد (fardid): منظور

سامه (sâme): شرط

نمازسوی (namâzsuye): قبله

رازی‌گری (râzigari): معماري

آميغ (âmiq): حقيقت

فرارودان (farârudân): ماوراءالنهرين

ميان‌رودان (miyânrudân): بين‌النهرين

هم‌آورد (hamâvard): مسابقه

ورجاوند (varjâvand): برازنده

توپال (tupâl): فلز

اروس (arus): عروس، پارسی است و ریشه‌ی اوستایی و سنسکریت دارد.

خامه (xâme): قلم

تِلا (telâ): طلا

سَدُم (sadom): سانتی

سَلم (salm): لوح

رَج (raj): سطر

گِردايه (gerdâye): مجموعه

خودويژه (xodviže): مخصوص

تِكه (tekke): قطعه

سِرشتين (sereštin): طبیعی

شايِش (šâyeš): امکان‌

اِسپاش (espâš): (پهلوی) فضا

اُريبانه (oribâne): (پهلوی) مورب

آرسته (âraste): (پهلوی) کامل

شیوِه‌ (šive):سبک

ناهم‌سانی (nâhamsâni): تفاوت

فرارسان (farâresân): مبلغ، اعلان کننده

گرداننده (gardânande): مدیر

فرنشین (farnešin): (فرهنگستان) رئیس

ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن

رستک (rastak): (پهلوی) قانون

کرپان (korpân): (پهلوی) قربان

بَنَک (banak): (پهلوی) قهوه

نارستکی (nârastaki): (پهلوی) غیرقانونی

دادیک (dâdik): (پهلوی) حقوق

پدافند (padâfand): (پهلوی) دفاع

ورزانیدن (varzânidan): اعمال کردن

 

 

 

 

مقدمه

 

 

درود و سلام بر ياران جان

بنا به سفارش چند تن از دوستان از امروز آهنگ آن داريم كه به ياري اهورامزدا  آموزش خط ميخي را آغاز كنيم .

از آنجا كه من هميشه طرفدار نتيجه گيري سريع هستم دوست دارم در كوتاهترين زمان ممكن توانايي خواندن و نوشتن خط و زبان پارسي باستان را فرا بگيريد ، چون نگارش و تدوين آموزش خط ميخي بسيار وقت گير مي باشد ، پس از درس اول چنانچه مايل به ادامه آموزش بوديد و يا در اين خصوص نظري داشتيد . همين جا  اعلام فرماييد ، اگر تعداد كسانيكه مايل به ادامه آموزش بودند كمينه 20 نفر بود ادامه مي دهيم .

1- براي شروع آموزش حتما" لازم است فونت خط ميخي را از اينجا دانلود كنيد .

2- سپس اين فونت را در پوشه فونت كنترل پنل خود كپي نماييد .

3- خوب حالا اگر توانستيد پس از refresh متن زير به صورت حروف ميخي  مشاهده نماييد يعني كارها درست انجام شده و شما آماده هستيد .

در غير اينصورت در قسمت نظرات همين صفحه مشكل خود را اعلام تا فورا" با شما تماس بگيرم .

 

 

 

 

 

 

yadeyar

 

 

 

آموزش خط ميخي پارسي باستان